مقاله
«آفرینش »
به نام خدا
مقدمه 1
پيدايش جهان و انسان موضوعي است كه هميشه مورد سوال و تحقيق انديشمندان قرار گرفته است . تا آن جا كه تاريخ و اسناد بازمانده از گذشتگان به ما اجازه تحقيق مي دهند به مطالب در اين باره بر مي خوريم كه فلاسفه و مورخين در مورد آغاز جهان خلقت انسان مطرح مي كنند و در ظلمت هاي فراسوي هزاره ها كه از تابش انوار تاريخ خبري نيست ، اساطير همانند ستارگاني مي درخشند و مسير تفكر و انمديشه ي بشري را به ما نشان مي دهند . اساطيري كه كه در مورد آغاز جهان خلقت و خلقت انسان به دست ما رسيده است ، دداستان هاي توجيهي اند كه انسان هاي نخستين و انديشمندان آنان ، براي پاسخگويي به پرسش هاي بشر درباره ي مبداء هستي بر ساخته اند . اين داستان هاي اسطوره اي به صورت يك اعتقاد هميشه كنجكاوي هاي ذهني بشر را اقناع مي كرده اند و در طي زمان تنها پاسخ مشروع به تقدسي كه فلاسفه ي ادوار تاريخي به جاي اين كه بحث درباره ي آغاز جهان و انسان به دنبال يافتن پاسخ هايي برتر و نو تر و ارايه ي فرضياتي جديد باشند . بيشتر همان باور هاي كهن را مورد دقت و تفكر داده اند . و اگر نظري راايه داده اند ، شرح و تفسير همان عقايد قُدما بوده است .
در برالبر افرينش و خلقت مسأله مرگ مطرح مي شود . انسان هميشه با مرگ دست به گريبان بوده است . شايد بتوان گفت كه تلخ ترين حادثه اي كه هر انسان ي در زندگي با آن مواجه خواهد شد ، مرگ است . كه بدبختانه هيچ گريزي ازآن نيست .
انسان هاي بي شماري به دنبال يافتن راه گريزي از اين پايان ناگريز رفته اند ؛ برخي به دنبال آب زلال حيات رفتند . اما به چشمه ي تيره ي نااميدي رسيدند و ناچار به بازگشت و قبول آن واقعيت محتوم شد . اين گونه نوميدي ها از دست يافتن به يك جاودانگي در اين جهان باعث شد كه انسان ها به فكر ديگري بيفتد . آنان به ناچار مرگ را پذيرفتند اما نه با واقعيت تلخ نيستي نهفته درآن .
آفرينش1
واژه ي آفريدن حاصل پيوند ضعيف ريشه ي Fri با پيشوند مي باشدكه در فارسي باستان جزو مضارع ساز na به آن اضافه مي شود به صورت A fri na در مي آيد مصوت بلند a پاياني در دوران فارسي ميانه و دري از اين صيغه مضارع مي افتدو A fri n هم در فارسي دري و هم در فارسي ميانه به معناي آفريدن ، پديد اوردن و خلق كردن رواج مي يابد .
قبل از هر چيز بايد گفت كه بحث افرينش كه در اين جا و در ادامه مطرح مي شود همان مفهومي است كه مراد ما از آن خلقت براي اولين بار مي باشد . كه زايش هاي مجددي كه در طبيعت صورت مي گيرد . آفرينش انسان و يا چگونگي پيدايش او هميشه دغدغه ي اصلي ذهن دانشمندان بوده اس به طوريكه كه از آغاز حيات لانسان ، اسطوره هايي در مورد پيدايش انسان شكل گرفتند . و در دورانت هاي بعدئ پيوسته نظرياتي در اين باره ارائه مي شد تا كنون نيز اين روند ادامه دارد و به نتيجه قطعي نرسيده است .
فرضيات در موردپيدايش انسان به گسترده اي پيوسته تفسير شده و تحول يلفته اند . اين گستره ي نظريات در مورد پيدايش انسان ناشي از دو عامل است : يكي سنگواره هاي جديد كه دائما ً كشف مي شوند . وديگر دريافت ها و فهم هاي نظري منجر به ارائهي نظرات جديدي مي شوند . همه فرضياتي كه چگونگي تكامل انسان را بيان مي كند . از داروين شروع شده و تا كنون به چنين تحولي رسيده اند . بسياري از اين فرضيلت بر پايه ي تحول ژن و تأثيرات عمده ي آن ها و ديگري بر پايه ي تحوول و تكامل به عنوان منبع عمده اي براي تغيير مي باشند . يعني يك انتخاب ساده ي طبيعي ژن هاي خوب را باقي مي نهد . در حاليكه انواع بد آن را حذف و محو مي كند .
اين تحولات جديد در زمينه ي يافت منشأ پيدايش انسان از يكصد و پنجاه سال پيش آغاز گشته اند و تا كنون نظرات مختلفي را در پي داشته اند . كه ما در اين بخش به بررسي اين نظرات مي پردازيم .
نظريه ابوريحان درباره پيدايش انسان2
ابوريحان در كتاب الجماهير ، ذيل باب « الوان الجواهر واليولقيت» مي گويد عامه مي پندارند كه جرم ياقوت رنگ به رنگ مي شود و به رنگ هاي سفيد و سياه و يا سفيد و زرد در مي آيد كه ياقوت سرخ به غايت كمال خود رسيده است . چناچنه زر خالصي ميز در نهايت اعتدال خود مي باشد و گمان كردهاند كه ياقوت مرحله به مرحله تغيير رنگ مي دهد تا به رنگ سرخ مي رسد آن گاه در ان رنگ باقي مي ماند زيرا اوراي كمال چيزي نيست . زر نيز در اصل خود يعني زيبق و كبريت ، در انواع مواد حل شود ، رفت و آمد مي كنند و برارزير و مس و سيم مي گذدر تا در رنگ و ندانت كمال مي يابد . آن گاه متوقف مي شود و از پايه كمال تجاوز نمي كند از اين روپنداشته اند كه زر در خاك افزايش مي يابد و در آن مستطيل نمي شود . ابوريحان پس از اين بحث كه به گونه اي نقل قول از طبيعي دان ها مي باشد مي گويد اين توجه طبيعي دانان درباره ي جواهر و فلزات حاصل نشده ، مگر از كمال آمده است و چون به سنخ و گوهر وي مي نگرد مي بينيد كه كه او از انواع خود به انسانيت صعود كرده است . تا جايي كه پايه ي سگي به خرسي و آن گاه به بوزينگي ارتقاء يافته و سر انجام از آن درجه به مرحله ي انساني رسيده است . البته اين نظر ابوريحان چه از خودش باشد و يا انديشه ي طبيعي دانان زمانش از نظر نح.ه شكل گيري و اهميت چندان برتر از اساطير نيست .با اين تفاوت كه كه يك مشاهده و برداشت ساده در بطن خود دارد .
نظريه آفرينش 1
آفرينش مستقل موجودات زنده همواره مورد قبول عموم بوده است . زيست شناسان تا اواسط قرن نوزدهمبه آفرينش مستقل و بي ارتباط با انواع ، اعتقاد داشتند و بر اساس اين نظريه موجودات زنده در زمان هاي مختلف آفريده شده اند . اين نظريه مقبول همه اديان آسماني مي باشد كه به اراده ي خداوند و دستور او همه موجودات شكل گرفته اند .
پيدايش جهان حاصل ازدواج هاي مقدس است
توليد مثل و ازدياد نسل از طريق ازدواج الگويي بدست مي دهد كه هرگونه افزايش و پيرايش را ناشي از پيوند همسري بداند . پديده ي آفرينش از طريق ازدواج مقدس را مي توان در كنار قرباني شدن خداي نخستين قرار داد به گونه اي كه در بسياري ازاساطير ي كه شاهد قرباني غول خداي نخستين هستيم . مي توان شاهد آفرينش از طريق ازدواج نيز بود . ازدواجي كه بين دو ايزد صورت مي گيرد يا آنكه بين زمين و آسمان و يا ماه و خورشيد واقع مي شود . «آفرينش در اساطير ملل گوناگون كلا ً الگويي سه مرحله اي دارد :
* مرحله ي نخست شامل جهان ايزدان و ياباشندگان ازلي است .
* مرحله ي دوم عبارت است اغز جهان نياكان انسان
* مرحله ي سوم نيز جهان خود انسان است .
آن چه مربوط به قرباني كردن خداست منجر به افرينش جهان مادي مي شود و از آن قرباني اين جهان مادي پديد مي آيد . اما محدوده ي آفرينش ازدواج مقدس گسترده تر است . زيرا مرحله ي نخست آفرينش يعني خلقت خدايان را نيز در بر مي گيرد . به اين ترتيب كرده خداي نخستين يا خداي دو جنسه با زادواج جميع خدايان را بوجود مي آورند و با اين كه ازدواج حاصل پيوند آسمان و زمين است كه علاوه بر آفرينش برخي ايزدان ممكن است منجر به خلق جهان مادي نيزمي شود .اين پيوند آغزين ممكن است بين دو موجود كه اغلب دو خداي آسمان و زمين يا ماه و خورشيد هستند ، صورت بگيرد و يا اينكه توسط خداي واحد دو جنسه صورت گيرد كه خود هم پدر و هم مادر به حساب مي آيد . به هر صورت آفرينش تا به كمك پيوند مقدس و يا مرگ سخت و قرباني شدن به كمال مي رسد . به عبارت ديگر آفرينش به جنسيت و قرباني هر دو وابسته است .