خیال تعبیر

خیال تعبیر

گرمی نگاهت ، سردی وجودم را

همچو برگی افتاده در آغوش زمین

زردی چهره ام را برافروخت

شاید ! سرخی مهر تو

همچو غنچه ای سرخ فام در کنار برگهای سبزش

به مهر شکفتن

برگی افتاده را ترنم زندگی بخشید !

هرچند برگ جداگشته ، هیچ وقت نمی ماند!!

اما در خیال تعبیر

او نیز جان خواهد گرفت

دامن چشمانت ...

دامن چشمانت ...

امروز کرکره چشمانم را کنار زدم

تا تصویر تو از پنجره چشم به قاب دلم بیافتد

و در باغچه سبز زندگی

گل خوشبوی بودنت شکوفه زند

اگر اشکی از دامن چشمانت جاری شد

باغ گل وجودت بارانی باشد

و غبار حزن ، لبخند شکوفه هایت را

در دستان خالی زمان

به یغما نبرد ...

چون لبخند تو زیباترین رنگین کمان آسمان دلم هست ...

قاب چشم ...

قاب چشم ...

«می دانم خیال هیچ وقت واقعی نیست !!»

اما تصویری که از تو در چشمانم دارم

آری چشمانم

واقعی است ، واقعی از حقیقت

واقعی از رفتنت

من نقاشم و چه راحت نقش تو را از چشمانم ربودم

و در گوشه دلم طراحی کردم

طراحی است ، طراحی از چشمانت

طراحی از لحظه بودنت

دیگر قلب من ندامتگاه است ، ندامتگاه سکوت

سکوتی است ! سکوتی از رمیدنت!

و من چه راحت سکوت تو را در بغضم شکستم

آری شکستم ، آما بی صدا

تا تصویر در قاب چشم نشکند ...