نقاشی رنگ و روغن ( Oil painting)



زندگی نامه شهید

 

                                    شهيد حسن بلندي 

 

تاريخ تولد :1/10/1345

نام پدر : مختار

تاریخ شهادت : 10/10/1366

محل تولد :آذربايجان‌شرقي /تبريز /-

طول مدت حیات :21

محل شهادت :شلمچه

مزار شهید :  گلزار شهدای تبریز ( وادی رحمت )

روز اول دي ماه سال 1345 در محله حکم آباد تبريز کودکي به نام حسن پا به عرصه هستي نهاد. پدر او را به مجالس ذکر اهل بيت (ع) برد تا جانش به عشق اسلام و فرزندان زهراي اطهر (س) سيراب گردد. هنوز کودکي بيش نبود که سر بر سجده‌گاه الهي نهاد. او ضمن تحصيل در مدرسه به کار بنايي پرداخت. بلندي پس از پيروزي انقلاب در پايگاه مالک اشتر واحد احتياط منطقه 16 حکم آباد مستقر در مسجد «مصعب بن عمير» فعاليت خود را گسترش داد.
حسن با آغاز جنگ تحميلي به همراه شهيد محمدرضا فرهمند دوره آموزش نظامي را در پادگان «خاصبان» سپري کرد و عاشقانه قدم به ديار نور گذاشت. وي بعد از شرکت در عمليات والفجر مقدماتي، در عمليات والفجر 8 به علت اصابت ترکش و جراحات شيميايي به بستر بيماري افتاد. در تاريخ 26/5/1366 به عضويت سپاه پاسداران درآمد و بار ديگر راهي جبهه‌هاي حق عليه باطل شد. فرمانده دسته در خط پدافندي منطقه عملياتي شلمچه از لشگر 31 عاشورا سرانجام بعد از 27 ماه جهاد در تاريخ 10/10/1366 در سن 21 سالگي ديار خونين شلمچه را به شوق ديدار حق ترک گفت و بال در بال ملائک به آسمان پر کشيد.

منبع:كتاب باغ شقايقها صفحه 221

 


یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 |

 

مقاله ای به مناسبت سال نوآوری و شکوفایی

 

سال 1387، سال سرشار از پیروزی و عزتمندی جهان اسلام

سال 1387 باید سالی سرشار از پیروزی وعزتمندی برای جهان اسلام باشد و بخشهای کمتر برخوردار کشور در سایه این نو آوری و شکوفایی ایرانی توسعه و به پیشرفت برسند.همدلی و انسجام در سال نوآوری و شکوفایی موجبات رشد و شکوفایی کشور را فراهم آورده و سبب خواهد شد تا مناطق مختلف کشور به توسعه و شکوفایی دست یابیند.امروز جهان اسلام بیش از هر چیز نیازمند به اتحاد و انسجام است و تداوم همدلی میان ملتهای مسلمان می تواند راه بلند سعادتمندی آنها را فراهم و به رشد و پرورش استعدادهای آنها کمک های شایان کند

 

سال نوآوري و شكوفايي در امتداد سال اتحاد ملی و سال پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم

 سحر بيان مقام معظّم رهبري مدظله العالي و تسلّط ايشان به انواع فنّ بيان و تبحّرشان در استفاده از كلمات و خلق و ايجاد و ابداع واژگان و اصطلاحات نو و جديد به گونه‌اي است كه هر كس مي‌تواند به قدر توان خويش از آن حظّ و بهره ‌برد، يك اقتصاددان از فرمايشات معظّم‌له به همان اندازه بهره مي‌گيرد كه يك سياستمدار از سخنان ايشان استفاده مي‌كند ؛ يك اديب از جمله جمله و كلمه به كلمه‌ي فرمايشات معظّم‌له همان اندازه محظوظ  مي‌شود كه يك فرهنگي و مبلّغ دين از فرمايشات ايشان نكات و راهكارهاي عملي برمي‌گيرد.

آن چه در اين نوشته مي‌آيد در حقيقت برگرفته از اين اصل و ويژگي سخنان معظّم‌له است. دانشجو و دانش‌آموخته رشته‌هاي تجربي و فنّي برداشتي دارد كه كاملاً متفاوت با برداشت دانشجو و دانش‌آموخته رشته‌هاي انساني و طلبه علوم ديني است و در عين تفاوتِ برداشت‌ها ، همه و همه قابل انطباق با فرمايشات معظّم‌له نيز خواهد بود.

در نگاهي سطحي، نام گذاري سالها در آغازين روز بهار از سوي مقام معظّم رهبري پاياني است بر عنوان سال قبل و شروع بحثي جديد و عنواني تازه (صرف نظر از اينكه نام گذاري هر سال از طرف معظم له خود نوعي ابتكار و نوآوري است) امّا اگر قدري با تأمّل به اين نام گذاري‌هاي صورت گرفته از طرف معظّم‌له دقّت شود در مي‌يابيم كه چه بسا دو سال يا بيشتر در امتداد هم نامگذاري شده است و در واقع  يكي مكمّل ديگري است .

به عنوان مثال سال 87 از طرف ايشان به عنوان سال نوآوري و شكوفايي نامگذاري شده است . شايد در نگاه اول ، اين سال جداي از سال وحدت ملّي و اتّحاد اسلامي و سال پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم به نظر آيد ، امّا با اندكي دقّت در اتّفاقات و حوادثي كه چند سالي است در جهان پيرامون ما اتّفاق مي‌افتد مي‌توان به رابطه‌ي اين نامگذاري‌ها با هم و دقّت و لطافت نهفته در آن توسّط معظّم‌له پي برد.

امروز در تورّق روزنامه‌ها  به اين عنوان برخوردم " فراتر از فتنه ؛ فيلمي در پاسخ به فيلم سراسر موهن فتنه ." (در همين جا لازم مي‌دانم توجه سازندگان اين فيلم را به اين آيه‌ي شريفه از قرآن كريم جلب كنم كه : وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (سوره مباركه انعام ، آيه شريفه 108) كه البته خود بحثي جدا و مفصّل مي‌طلبد.

از اقدام زشت و موهن سياست‌نَدار هلندي در ساخت فيلم ننگين " فتنه " مدتّي مي‌گذرد و شايد كمتر كسي است كه از اصل خبر و محتواي فيلم بي‌خبر باشد. فيلمي كه درصدد است اسلام را ديني خشن و تروريست جلوه دهد.

در سال گذشته و سالهاي قبل از آن هم متأسّفانه شاهد بوديم كه دست پليد دنياي كفر و الحاد ، همان داعيه‌داران حكومت جهاني و طرفداران دروغين آزادي بيان و حافظان جعلي كرامت بشري دست به توليد و ارائه فيلم‌هايي همچون فیلم ضد ایرانی 300 زدند كه خوشبختانه با واكنش و عكس‌العمل به موقع  مسلمانان غيور مواجه شد. اگر چه معتقدم حجم و عمق این نوع اهانتها و فجایع بسيار فراتر و به مراتب گسترده‌تر از اين حركاتِ خودجوشِ جهان اسلام است و می توان بهتر و قاطع تر به اين اقدامات پاسخ داد كه در اين ميان مي توان ساخت و توليد فيلمهاي مستند تاريخي‌اي كه در پاسخ به آنها ساخته شد را به عنوان روزنه‌ي اميدي در اين زمينه دانست.

نكته قابل توجّه آن كه به يقين اين نوع رفتارها و حركاتِ موهن كه نشان از عجز و درماندگي نظام سلطه و سردرگمي پيروان دروغين مذاهب آسماني و مقدّس دارد،در حقيقت شاخ و برگ همان اهانت‌ها و هتك حرمتهايي است كه پيش از اين در حدود 1400 سال قبل به وجود نازنين پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم و ائمّه هدي عليهم السّلام و قرآن كريم و در يك كلام اسلام و هر آنچه بويي از اسلام و مسلماني دارد، مي‌شد.

گزاف نگفته‌ايم اگر وقوع اين حركات زشت را هم بي پايان بناميم و بدانيم و همچنان منتظر اشكال و اشباه اين نوع اهانتها باشيم؛ اگر چه بزرگترين آرزوي قلبي هر مسلمانِ معتقد و مؤمن به خدا و مجذوب وجود نازنين پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم اين است كه هيچ گاه شاهد چنين اعمال و رفتاري نباشد و همه به نوبه‌ي خود موظفند تا هر چه در توان دارند براي جلوگيري از انجام مجدّد چنين وقايع و فجايعي به كار گيرند ؛ امّا واقعيّت آن است كه تا زماني كه اسلام به عنوان آخرين و كامل ترين دين در جهان مطرح است و هر روز بر تعداد گروندگان به اين دين آسماني افزوده مي‌شود و تا زماني مسلمانی وجود دارد و تا زماني كه صداي لا اله الا الله و محمّدا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم از مناره‌هاي مساجد به گوش مي‌رسد،اين اهانت‌ها هم وجود دارد و چه بسا به خاطر ترس و واهمه اي كه دنياي مستكبر و مغرور از تحقّق آياتي چون : وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ،(سوره مباركه نور ، آيه شريفه 55) دارد بر وسعت و حجم آن اهانتها و بي‌شرمي‌ها نيز افزوده خواهد شد و البته هر روز به شكلي و گونه‌اي جديد و مدرن تر.

اگر در قرون گذشته ابولهب‌ها و ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌ها با تحريك مسلمانانِ سست ايمان و كفّار طمّاع شكم پرست، به جنگ و ستيز با وجود نازنين پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم و نومسلمانان راستين مي‌پرداختند و دندان آن وجود نازنين را مي‌شكستند و خاكروبه بر سر ايشان مي‌ريختند و انواع اهانت‌ها مي‌كردند، امروزه هم با تحريف تاريخ و ساخت و توليد فيلمهاي موهنِ سراسر دروغ و كشيدن كاريكاتور و نوشتن داستانهاي ساختگي و تجديد چاپ كتابهايي چون آيات شيطاني و اعطاي مدال به نويسنده مرتدّ و منفور آن و سوزاندن قرآن كريم و به سخره گرفتن مناسك مذهبي مسلمانان و هتك حرمت حرم امامان معصوم عليهم السلام و... به مبارزه با اسلام و در رأس آن وجود نازنين پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم برخاسته‌اند و در اين راه حدّ و مرزي هم نمي‌شناسند.

در تفاسيري كه گاهي از سوي برخي به اصطلاح صاحب‌نظران و روشنفكران كج سليقه مطرح مي‌شود مي‌بينيم و مي‌شنويم كه همچون گذشته برخي در جفاي به ملّت سنگ تمام گذاشته‌اند و سالي كه مدبّرانه از سوي مقام معظم رهبري به نامي مزيّن شده است را در يك يا چند مورد و برگزاري چند سمينار و كنفرانس و ميزگرد و همايش و ... منحصر مي‌كنند و از انبوه كارهايي كه مي‌توان در پرتو استفاده از اين نام و به بركت همگاني بودن و همه شمولي آن و بسيج و آمادگي همه اقشار ملّت انجام داد غافلند و كشور و ملّت را از اوج گرفتن به سمت و سوي آرمانهاي متعالي مدنظر معظم له باز مي‌دارند.

خلاصه كردن سال نوآوري و شكوفايي در چند رشته دانشگاهي و فنّي و صنعتي مطمئنا همه آن چيزي نيست كه معظم له انتظار دارند؛ بلكه عمق اين نامگذاري فراتر از شكوفايي در چند رشته علمي و صنعتي و فنّي است. اگرچه همه‌ي اينها در جاي خود بسيار مهمّ و اساسي است.

آن چه به بحث ما مربوط مي‌شود و بي‌ارتباط با سال نوآوري و شكوفايي هم نيست آن است كه سال 87 در حقيقت سالي است براي گذر از برخورد منفعلانه با اهانتهاي مكرّر غرب و به دست گرفتن ابتكار و خلاّقيت و نوآوري در دفاع از اسلام و وحدت امّت اسلامي و پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم و شكوفايي همه استعدادهاي موجود در اين زمينه.

در بياني روشن‌تر بايد گفت : آن چه انتظار مي‌رود آن است كه هنرمندان متعهد در عرصه‌ فيلم و سريال و نويسندگان زبده و خبره و مطّلع و البته متعهّد بايد با استفاده از منابع معتبر و تاريخي با ساخت و توليد انبوه فيلمهاي مستند سينمايي ابتكار عمل را در شناساندن واقعيّات اسلام به جهانيان به دست گيرند و از برخوردهاي منفعلانه در اين زمينه بپرهيزند و اين دقيقاً همان چيزي كه مقام معظّم رهبري در پيام خود خطاب به امت بزرگ اسلام در محكوميّت حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی در تاريخ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ بر  آن تكيه و تاكيد كرده و فرمودند : ملتها و دولتهای اسلامی ندای مظلومیت فلسطینیان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهای خفته را بیدار کنند ایا ملت امریکا می داند که زمامدارانش اینگونه همه ی حرمتهای بشری را در پیش پای صهیونیستها قربانی کرده‌اند؟ ایا ملتهای اروپایی باخبرند که تسلط سرمایه داران صهیونیست بر کشورهای انان کار سیاستمدارانشان را به کجا کشانده است؟!

اميد آن كه با نوآوري در عرصه تبليغ اسلام راستين و رسوا نمودن بيش از پيش زمامداران سرمايه دار صهيونيستي آمريكايي، امّت اسلام و در پيشاپيش آن نظام مقدّس جمهوري اسلامي به شكوفايي مورد انتظار دست يابد. إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً (سوره مباركه معارج آيات شريفه 6و 7)

در اهمیت سال نوآوری و شکوفایی

نوآوری بعنوان بازنگری کردن در شیوهای تفکر، یک اصل پذیرفته شده در پشرفت جامعه محسوب می شود و این کلمه در برخی از متون به معنای بروز و مدرن شدن یکی از شرایط توسعه در این تئورهای شناخته شده است.

کشورهای زیادی هستند که می توانند در ردیف کشورهای توسعه یافته قرار بگیرند، ولی آنچه که خیلی از کشورها را از قرار گرفتن در این فهرست منع کرده است، نوآوری و مدرن کردن درمعماری شهرها وظاهر انسانها و به عبارتی غربی شدن کامل است که در این راستا هیچ اهیمت و اعتباری در ذهن شهروندانشان مبنی بر پیشرفت کشورشان بوجود نیاورده است

بخاطر هیمن است که در کنارتئورهای توسعه، آموزش و پرورش و در کنار آن دانشگاهها همیشه در رکن اصلی توسعه معرفی شده اند، چرا که این دو نهاد با ارائه شیوهای نوین آموزش و یادگیری می توانند انسانهای را به جامعه تحویل می دهد که منجر به نوآوری در برنامه ریزی و سرعت هر چه بیشتر توسعه کشورشان در مسیر توسعه باشد.

تجربه نشان داده است که کشورهای که به اهمیت فرهنگ و نیروی انسانی خود در رشد و توسعه کشورشان واقف باشند، مسیرهای پیشرفت و توسعه را در مقایسه با کشورهای که بیش از حد به منابع مادی و سرمایه های طبیعی خو د وابسته هستند ، طی می کنند.

این کشورها نوآوری را برخلاف کشورهای ردیف دوم همیشه به معنی فن آوری نمی دانند، و نو آوری را به معنی شکوفایی در ذهن شهروندان و نیروی انسانی خود قلمداد می کنند و معتقدند سرمایه و منابع طبیعی عوامل تولیدند در حالیکه انسانها عوامل فعالی هستند.

دراین راستا به وضوح،‌ کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحوی موثر بهره برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.

دراین راستا کشور مان ایران در حال حاضر در مقطعی از تاریخ انقلاب‌مان قرار گرفته‌است که پس از 30 سال تجربه و فراز و نشیب‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در حال گذر از مرحله تجربه و ورود به مرحله شکوفایی هست.

برای رسیدن به این هدف عالی و ورود به مرحله شکوفایی حرکت‌های عادی و تکرار حرکت‌های گذشته پاسخگو نیست و هر ملتی که می‌خواهد در عرصه نوآوری و شکوفایی وارد شود و وظیفه‌ خود را به عنوان بخشی از جامعه‌ بشری انجام دهد و راه‌های بهره‌مندی خود را از زندگی مطلوب‌ترفراهم کند، چاره‌ای جز تلاش و تولید اندیشه و فکر ندارد .

 نامگذاری سال جدید از سوی مقام معظم رهبری بعنوان سال نو آوری و شکوفایی شاید در ظاهر بعنوان کلیشه شدن نامگذاری سالها به نظر برسد ولی نکته مهم این است که همین عناوین نشان از اهمیتی دارد که عمل کردن به آنها می تواند عاملی در شکوفایی شدن هر چه بیشتر کشور باشد. تعیین نام نوآوری و شکوفایی برای سال جدید، توأم با تعیین شفاف دو هدف راهبردی نظام در دهه چهارم؛ یعنی میل به پیشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روش‌ها و الگوهای برنامه‌ریزی، مدیریت و نظام اجرایی است.

در این راستا نباید برخی از مسئولین این کلمه را به عنوان غربی کردن و وابستگی به کالای پیشرفته قلمداد کنند بلکه همه افرادی که به نوعی در تصمیم‌گیری و مدیریت‌های کشور تاثیرگذارند، باید در روش‌های جاری بازنگری کرد و با ابداع و خلق شیوه‌های نو و همچنین با نوآوری در عرصه مدیریت و برنامه‌ریزی به هدف اصلی برای شکوفایی، پیشرفت و رشد همه جانبه کشور رسید .

 باید دانست که هیچ عرصه‌ای در هیچ زمانی نیست که احتیاج به نوآوری و شکوفایی نداشته باشیم؛ چراکه طول راهی که منجر به رسیدن به مقصد نهایی نوآوری و شکوفایی خواهد شد بیشتر از آن است که مجموعه‌ بشریت تا به حال آن را پیموده‌ است.

حال با نامگذاری سال جدید بعنوان نوآوری و شکوفایی اهمیت دارد از تجربه کشورهای برخی کشورهای توسعه یافته همچون هند، مالزی و سنگاپور که برنامه انها مبتنی برمدل بومی و دینی بود سوى جست و با اتکا به دانشمندان جوان و فرهیخته‌ی کشور، به کشورهای پیشرفته‌ی دنیا برسیم

چهارشنبه 14 فروردین 1387 باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران «ایسکانیوز

 


یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 |

 

عکس

 

این داستان کوتاه را در وبلاگ "یک اهری و اتفاقات ساده" خواندم. چون زیبا بود حیفم آمد

دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگم را از خواندن آن بی­ نصیب بگذارم.

 

                                  قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می­کرد. او می­خواست مزرعه سیب زمینی­اش را شخم بزند اما این، کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می­توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه­ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او چنین توضیح داد: پسر عزیزم! من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی­خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده­ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می­شد . من می­دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می­زدی.  دوستدار تو پدر

پیرمرد در پاسخ این تلگراف را دریافت کرد: "پدر! به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن. من آنجا اسلحه پنهان کرده­ام."

ساعت 4 صبح فردا، 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی در آنجا دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه­ای پیدا کنند. پیرمرد بهت­زده نامه­ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد: پدر! برو سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می­توانستم برایت انجام بدهم.

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

« برگرفته از وبلاگ مازار نیوز که با تشکر از ایشان حیف آمدم پس ازخواندن در وبلاگ حودم قرار ندهم » 


یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 |

 

با شاعران ورزقان

 

کرویقلی

بیر گورمه لی کند

داش اورکلر ده یانیب داشلاری یاندیر کرویق

خلقه دوشمان اولانی ، خلقه تانیندیر کرویق

بیری ایتدی بیری باتدی بیری سوندی بیری سوسدی

اوسوسان دیللری بیر دفعه ده دیندیر کرویق

بیر قایان واردی اوچوبدی ، بیرائلین واردی کوچوبدی

او کوچن ائلری قایتار سکوتی بیر جهده سیندر کرویق

من باتیم قاردا قالیم سنده آتی هی چاپیسان

آتی ساخلا منی ده ترکووا مندیر کرویق

هانسی کندین بیله بیر یای قیشی واردیر گورسن

یایدا بوزلوقدا بوزون ، قیشدادا تندیرکرویق

پیرآغاجین قوجالیب ایندی سوسوزدان سارالیر

بیرسرین چشمه عقیلدن پیره یئندیر کرویق

هامی جیندن کوویور من سئویرم جین عغیلین

اودره کندین اولوب جینلره قاندیر کرویق

آی دوشوب گوء لده بوغولدی داهاگوز بیر یئری گورمور

ساچان آغ اولدوزلاری گویدن یئره یئندیرکرویق

قرخ ایدن سویئتیر قویما یاناخلار سارلا

اویاناخلاردا سحر لاله بیتندیر کرویق

یئنه نیسگیل یئلی ایستیر اسه بایگوز دوشونه

او گلن یئل بیلیرم مئهدن اسندیر کرویق

بیر قارانانلیق گئجه دی ، باغ یولودی بیرده من

بو قارانلیق گئجه نین سیرری نه دندیر کرویق

داها پیردن بیرایشق گلمه دی کند قورخولودی

پیرده کی شعله لری هر گئجه یاندیر کرویق

 «احد فرضی دانشجوی پزشکی کرویق » 


پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 |

 

داستان های قرن 14



چشمان بلوریش همچون ستاره ای در آسمان می درخشید و همه را مجذوب خود می کرد و پلک های بلندش هم چون خیزران کنار چشمه جلوه گاهی درکنارلاله های گونه اش بود  و غنچه ی سرخ لبش که مانند یاقوتی سرخ نمایان می شد و وقتی روز های بهاری می آمد کمتر کسی می توانست در میان یاس ، بنفشه ، گلهای داودی و طبیعت منقوش اوراتشخیص  دهد . و گیسوانش در برابر نسیم بی تابی می کرد و موج می خورد و همچون چمن زاری  زیبا جلوه دیگری از خود نشان می داد . و مرغان عاشق همانند بلبلان  در دور و برش غزل خوانی می کردند . و پروانگان به گِرد وجود گُلش می چرخیدند . تا بویی از این گل زیبا  به مشامشان رسد  .
 اما همه جا که پراز گل و شکوفه  نمی شود ودر میان گل های بهاری خار نیز هست و پیچک های هرزه که می پیچند به ساقه ی گلهای لطیف . از میان علف های هرز،علفی که درکنار گلها برای خود نمو کرده بود و خود را به پای پیری هم رسانده بود زنی به نام « سهران » بود . او با چشمانی فرورفته ، شیطانی و ابروان ترشیده در پیچ و خم های زندگی و گیسوان درهم ریخته با عصای زمخت اش همیشه سعی در آزار مردم داشت . و بر خود خانه ، نَه  نَه !!،  قصری به خیال خود برساخته  بود ، که دختران تازه متولد شده را به کمند جادوی خود اسیر می کرد . چرا که می خواست همه را دوروبرش جمع کند و به خیال خود از نفرت و بیزاری دیگران رهایی یابد . چرخ افلاک می چرخید و می چرخید تا گلهای تازه شکفته شود یا عمری از آنها سپری گردد و در پاییز عمرشان خزان شوند .
« پری » از جمله گل هایی بود که در میان گلستان زندگی شکفته شده بود و پیرزن جادوگر که خود را بارها به جای سلطان خانم جا زده و به بالین مادران زاهو آمده بود تا قبل از شکفتن گلی در باغ مهرمادر ،آن را درآب لیوان خود شکوفا کند و تصمیم شوم خود را بر روی ایشان پیاده کند . و از آنان جادوگری تربیت کند که حتی به خود او هم رو دست زنند . این بار به تور جادویش  «شهربانو» خورده بود و همیشه آرزوی به دست آوردن گلی از باغ ایشان را داشت .
 از طرفی «ماما سلطان » دایه ای  بود بر کودکان و مادری مهربانتر ازمادر برای مادرانشان . او زنی پاک دامن بود و گویی باخدا ارتباط داشت . و هر اتفاقی که  ممکن بود بیافتد  پیش بینی می کرد و مشت طرف را باز می کرد . مثلا ً جادو های افسانه را همیشه نقش بر آب می کرد و جادوگر پیر دیگراز دست سلطان بانو به ستوه آمده بود و سایه او را با خنجر می زد و به هزار رنگ و هزار چهره در می آمد تا سلطان را در میان مردم بدنام کند . بی خبر از اینکه دیگر مشت اش باز شده بود . ولی دسیسه های او تمام شدنی نبود. از طرفی پری نیلوفری که در گلستان مادر هر روز شکوفا تر می شد و به دور از چپ چشمان اهریمنی بزرگ می شد . پری دختری بود که دل هر بیننده رابه خود مجذوب می کرد ووقتی با کودکان هم سن و سالش بازی می کرد همه نگاهها به او بود و وقتی در میان گلها خود را قایم می کرد کسی را توان تشخیص پری از میان گلها را نداشت  .
هرازگاهی خبری در میان مردم می پیچید که فلان کودک هم گم شد و مادری دیگر به سوگ نشست . این تَتمه ای بود که  دلهره و اضطراب راهمیشه در قلب  شهربانو می انداخت و تنش را چون بید می لرزاند  و خوف اینکه روزی او هم پری را ازدست دهد او را همچون ماه شب اول کرده  بود . و هر روز نحیف تر و نحیف تر می شد .
اما دراین میان چیزی که ازهمه بدتر بود و حتی خود جادوگر پیر رابه رعب و وحشت می انداخت یکی « هالای بانو 1 » بود و دیگری دیو پست فطرت که لذیذ ترین غذایش گوشت آدمیزاد شده بود . اما شهربانو بدون اینکه هالای بانو بتواند آسیبی به او و فرزند عزیزش برساند دخترش را سالم به دنیا آورده بود . اما با این حال  بیشتراز همه در فکر و خیال به سر می برد و بار ها درخواب نیز کابوس می دید که دخترش به دست دیو اسیرشده و یا روزی می دید که دخترش گرفتار دستان جادوگر پیر شده است و وقتی هراسان از خواب می پرید ، تا می دید پری همانند بچه آهویی در کنارش خوابیده است . نفس بلندی می کشید و می گفت :
« خدایا از این که دختری با این چشمان بلوری ، گیسوان طلایی وصورت قرص ...
این داستان به زودی به چاپ خواهد رسید و علاقمندان داستان های تخیلی و افسانه ای می توانند از این داستان استفاده بهینه نمایند . این داستان حاوی ضرب المثل های افشار آذربایجان نیز می باشد . باتشکر نویسنده داستان - بلندی


1هالای بانو ،ال آروادی یا هال نه نه سی نامی است که از قدیم الایام برای مردم شناخته شده  و می گویند او از زمان وضع حمل زنان استفاده کرده و رحمش را بیرون می آورده وموجب مرگش می شده است . و به احتمال قوی از جنس جنّ و پریان می باشد . 


چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

 

داستان کوتاه

حال که تقریبا  نزدیک سال است بیوه شده ام . با نگاه به گذشته به جایی می رسم که که به زندگی آینده خود تصمیم بگیر . من حالا یک دختر دو ماهه دارم .  که آن را در زندان به دنیا آورد م. مپرسید چرا؟

دراین سن و سال در زندان هستم . من فقط هفت سال داشتم در کلاس اول ابتدایی درس می خواندم پدرم تاجر شهر بود و مادرم فقط رسیدگی به تاجران و همکاران پدر را داشت . اینگونه بگویم متدر هم پابه پای پدر کار می کرد . من دختر یکی یک دانه آنها بودم .  در زندگی با هیچ چیزی برخورد نداشتم پدرم روزی در شرکت ایستاده بود که یک پسر بچه را می بیند که بارهای سنگین را حمل می کند . پدرم آن پسررا صدا می زند تا علت را بپرسد که چرا گریه می کنی .؟ او به پدرم می گوید هم سن و سال های من الان در مدرسه هستند ولی

من به خاطر اینکه پدرو مادر بیمار دارم ، باید کار کنم . پدرم می گوید قلبم آتش گرفت با اینکه آنپسر بچه علاقه وافری به درس و مشق دارد ولی نمی تواند درس بخواند او را به شرکت می برد و در آنجا به او می گوید فقط می خواهم تو درس خواندن را ادامه دهی و هزینه خرج و مخارج بیماری پدر و مادر ت با من . پدرم یوسف را به مادرم سپرد . کار فقط آوردن وسایل به خانه بود . روزها در حال سپری شدن بود و من و یوسف در حالی که بزرگ و بزرگتر می شدیم .علاقه شدید به همدیگر پیدا کردیم یوسف رزو ها بیشتر در خانه ما بود و دردرس و مشق به یکدیگر کمک می کردیم .

هر دو در دانشکاه سراسری تهران درس می خواندیم . در رشته مهندسی برق و من هم در ادبیات تحصیل می کردم با اینکه دانشگاه ما از یکدیگر دور بود ولی یمسف مرا همیشه به دانشگاه می برد و عصر با هم بر می گشتیم پدرم برای یوسف یک ماشین خریده بود که رفت و آمد یوسف راحت باشد ولی عموی من با اینم کار پدرم مخالف بود پدرم به حرف های او چندان اهمیت نمی داد یک روز عمویم به خانه ما آمد سکوت سنگینی در خانه حاکم بود اینگار همه مرده بودند یک دفعه صدایش در سالن بلند شد او می گفت چرا یوسف شب روز در خانه شماست مادرم در حالیکه عمویم فقط صدایش خودش را می شنید . مادرم یوسف را ازخانه بیرون برد یکسال من و یوسف یکدیگر را ندیدیم تا اینکه دوباره این اتفاق یک روز در باغ مادر بزرگ افتاد که روی ایوان پله ها نشسته بودم و کتابی را کخ روی زانو هایم را باز بود سرم را با مورچه ها گرمکرده بودم و انگشتم را جلوی راهشان می گذاشتم . می دیدم که چطور دست و پا می زنند و به خود گفتم من یک مورچه نیستم که بیشتر تلاش کنم وباهمت خودرا از مصیبت نجات بدهم . یک دفعه سرم را بلند کردم دوباره یوسف را دیدم با خوشحالی بلند شدم و با هیجانی که در قلبم داشتم گفتم یوسف تو هستی ؟  ایشان هم با تعجب گفتند :نسرین شما هستید . با اینکه خیلی خوشحال بودم  . گفتم یوسف در دلت هر چه هست آنرا بگو گفت نسرین با اینکه از تو دور بودم همیشه قلبم با تو بود ولی من با پدرت کار می کردم من خودم از او خواستم که میان او و بردارش مسئله ای نباشد من شما را نبینم حالاکه تو در اینجا هستی من راحت می توانم با تو حرف بزنم اگر تو هم علاقه ای به من داشته باشی ما می توانیم با هم زندگی کنیمخندیدم و گفتم یوسف این رسم خواستگاری نیست مگه نه؟ گفت نسرین من این مسئله را با پدرت در میان گذاشتم جواب او مثبت است . مانده جواب تو . زود خبر ها به گوش عمویم رسید وقتی خانواده عمئویم ماجرا شنیدند خیلی ناراحت شدند و عمویم گفت باید او با احسان ازدواج کند ولی من و نه پدر و مادرم راضی بودیم که من با احسان ازدواج کنم . بالاخره بعد از دعوای خانوادگی میان ما و عموی من با یوسف بالاخره من با یوسف ازدواج کردیم .

خانوده ی عمویم رفت و امدشان را ازما بریدند . ما دو سال نامزدماندیم و سه سال بعد از ازدواجمان می گذشت که یک روز از خانواده ی عمویم به خانه ما زنگ زدند و گفتند شب می آییم به دیدن شما . زود تلفن را برداشتم و به یوسف زنگ زدم که شب خانواده عمویم برای آشتی کردن به خانه ما می آیند یوسف هم خوشخال شد . ما چه می دانستیم نقشه عمویم چیست . بالاخره رفت و آمد خانواده ی عمویم به خانه ما باز شد روز به رزو رفت وآمد آنها به خانه ما بیشتر میشد به بهانه بیماری پدرم عادت داشت بیشتر رفت و امد کند سر انجام پدرم فوت کرد مادرم نتوانست داغ جدایی از پدرم را تحمل کند او هم از دنیا رفت . چهار سال بود که من ویوسف با هم زندگی می کردیم زندگی ما از محبت لیلی و مجنون بیشتر بود . روزی در کلاس درسم حالم خراب شد مرا به بیمارستان بردند و در آنجا گفتند : که حامله هستم باید استراحت کنم من از اداره مرخصی گرفتم و در خانه استراحت کردم . یوسف خیلی خیلی خوشحال بود بعد از چند سال ما صاحب فرزند شدیم . شب عمویم با دسته گل و شیرینی به خانه ما امد . عمویم نگذاشت من بلند شوم تا چای بریزم و یا قهوه درست کنم . یوسف عادت داشت همیشه قهوه را با شیر بنوشد عمویم نیز همین کار را کرد این حادثه ی مرگ یوسف شد . پلیس به خانه ما آمد تاعلت مرگ یوسف را پیدا کند . آنها پاکت سم را پیدا کردند زیرا بعد از رفتن عمویم خانه تمییز کرده بودم و زباله ها را به سطل اشغال ریخته بودم اثر انگشتم من از آن پیدا شد مرا باعث مرگ شوهرم دانستند که بیشتر از خودم دوستش داشتم بالاخره دوران حاملگی خود را در زندان سپری کردم من وضع حمل کردم و دختر به دنیا آوردم و اسم او را آرزو گذاشتم . آرزوی یوسف دیدن بچه بود اما نشد از دوستم لیلا خواستم تا برای او یک خانواده خوب پیدا کند و آرزویم را به آنها بسپارم و بعد از دو ماه لیلا یک زن و شوهر آورد که آرزو را به آنها بدهیم . قبول کردن این کار برای من خیلی زجرآور و سخت بود من نمی توانستم جدایی از آرزو را تحمل کنم ولی مجبور بودم آرزو را به یک اتاق بردم که لباس هایش را عوض کنم آن پیراهن که در تن آرزو بود برای یادگاری نگه داشتم و از آن زن و شوهر خواهش کردم که اسم آرزو را عوض نکنند آنها هم قبول کردند . من دخترم را به خانواده تقی زاده سپردم هر چند وقت دادگاه رای تازه ای می داد و این برایم عادت شده بود فقط دوستم لیلا به دیدن من می آمدغیر از او کسی را نداشتم با لاخره پنج سال در زندان ماندم و موهای سیاهم را سفید کردم . روزی مرا صدا زدند به طرف اتاق رئیس رفتم عمویم را دیدم با گریه عخویم را بغل گرفتم و با صدای بلند گریه کردم عمویم که طاقت حرف زدن را هم نداشت گفت : نسرین آرام باش تا ماجرا را تعریف کنم در این پنج سال شب و روز نداشتم تصمیم گرفتم واقعیت را بگویم غمویم خودش را معرفی کرد و گفت باعث مرگ یوسف من هستم . تمامی جریانات و برنامهئ های قتل یوسف را به قاضی توضیح داد و به گردن گرفت و من از زندان آزاد شدم ولای روح من آزاد نبود روح من آرزو و یوسف بود . هیچ کدام را نداشتم از طریق شرکت که خانه پدریم را توقیف کرده بودند آزاد کرده و به من دادند اولین بار که وارد خانه شدم بوی یوسف را حس کردم و گریه می کردم تا فردای آن روز با لیلا در شرکت را باهم باز کردیم . ده سال بود که با لیلا کار می کردم . لیلارا برای درج آگهی استخدام در شرکت  به دفتر روز نامه فرستادم  دلم برای آرزو خیلی تنگ شده بود پیراهن بچگی آرزو که برایم مانده بود جلوی بینی خودد را گرفتم تا بوی آرزو را حس کنم . گریه می کردم . شبنم گریه هایم را با پیراهن آرزویم پاک می کردم که یک لحظه صدای در شنیدم زود اشک هایم را پاک کردم و گفتم بفرمایید آرزویم به قلبم برگشت . گفت :خانم شما رئیس هستید ؟ کفتم بله دخترم . گفت : خانم آگهی شما را در روز نامه خواندم و به ایجا آمدم . مرا قبول می کنید آبدارچی شما باشم با اینکه آرزو گریه می کرد با خنده جواب دادم چرا نمی شود دخترم مشخصات خودت را بگو . نام پدر و مادر را بنویس و این رضایت نامه را امضاء کن فردا بیاور ولی در قلبم به وعلاقه بیشتر داشتم و وقتی اسمش را معرفی کرد تمام بدنم لرزید . گفت آرزو تقی زاده . نام پدر علیرضا . دیگر قلبم روشن شد . گفت خانم من پدر و مادرم را از دست داده ام ما در خارج زندگی می کردیم . پدر و مادر من خیلی دوستم داشتند از هیچ محبتی برایم دریغ نمی کردند . وقتی از خارج به ایران برمی گشتیم تصادف کردیم و پدر و مادرم فوت کردند . ولی من زنده ماندم . وقتی خانوادهدایم مرا دیدند همیشه از من رو برگرداندند روزی از مادر بزرگم که مادر مادرم بود پرسیدم جرا همه اش از من بدتان می آید ؟ مادربزرگم جواب داددخترم تو را دوست دارم و همه ماجرای کودکی ام را برای من تعریف کرد . پدردر بیمارستان گفته هر چه دارم مال آرزو ست . دایی هایم قبول نکردند . وقتی مادر بزرگ گفت تو فرزند واقعی آن نیستی دیگر همه چیز را درک کردم و ار آن خانه بیرون زدم الآن دو هفته هست که بیرون از خانه هستم . شبو روز با پدر و مادرم حرف می زنم و راه می روم . دیگر وافعاً‌فهمیدم این دختر خودم هست و آرزو را بغل گرفتم و گفتم دخترم مرا مثل مادرت بدان و من هم تنها هستم بیا باهم زندگی کنیم او هم قبول کرد و سال ها بود که با هم زندگی می کردیم . ولی من به او نمی گفتم که تو دختر خودم هستی و آن سال برای کنکور درس می خواند . در کنکور قبول شد برای قبولی او جشن مفصلی گرفتم .رفت و آمد ما با لیلا باعث آشنایی بیشتر پسر ایشان با آرزو شد و به یکدیگر علاقه مند شدند . او در بیست سالگی با امید ازدواج کرد و آن روز تقدیر الهی بود و من همه واقعیت ها راباید به او می گفتم پس گفتم : آرزو آن زن و مردی که که تورا به عنوان فرزندی قبول کرده بودند خودم تو را به آنها سپردم خوشبختانه لیلا هم این ماجرا را می دانست او هم می ترسید من ناراحت شوم فکر می کرد من یادم رفته است که آرزو را به خانواده تقی زاده سپردم هر دو خوشحال بودیم بخاطر اینکه آرزو و من به خانه یوسف برگشته بودیم و دوباره یک عروسی در آنجا برگزار شد . وحلا که امید و آرزو باهم زندگی خوبی دارندمن و لیلا هرچه داریم ازآن آنها می دانیم و محبت آنها را مال خودمان می دانیم امید و آرزو می گویند :« شما شمع باشید ما پروانه ی شما باشیم اگر نخواهید پروانه شما باشیم ،‌می خواهیم تا پرهایمان نسوخته پر پروانه شما باشیم » . تقدیر خدا بود و تقدیر ها در دست اوست .

داستانی از خانم رنجبر

چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

 


حسن بلندی کرویق ، تخصص نقاشی رنگ و روغن و برجسته نقاشی روی بوم
........... ........ .....
بنام خالق زيبايي و هنرمند زيبا افرين
(اين وبلاگ يك وبلاگ شخصي واطلاع رساني مي باشد و درج پيوندهاي ديگران يا مطالب ديگر به معني تائيد نمي باشد )
تابلو برجسته نقاشی رنگ و روغن با مدل طبیعت و طراحی چهره از روی مدل را می توانید با نازلترین قیمت سفارش دهید

arash_bo@yahoo.com

 

نقاشي رنگ و روغن - برجسته
مقاله های هنری ، علمی ،فرهنگی و اجتماعی و ...
سیاه قلم
نقاشي با مداد رنگي
آرم شرکت ها و موسسه ها و...
طراحی هیدر وب
طراحی
متن ادبی کلاسیک
نمایشگاه - رنگ و روغن - سیاه قلم
نقاشی رنگ و روغن
عکس و عکاسی
معرفی آثار باستانی و گردشگاه های شهرستان ورزقان
ادبیات داستانی
شعرنو و کلاسیک
آموزش هنر
آموزش درسی
خبر های فرهنگی و هنری
نکته های ادبی
نثر ادبی
نثر ادبی (ترکی )
نثر ادبی (فارسی )
رنگ و روغن (17)
نقاشی (11)
طراحی (8)
گل (6)
برجسته (6)
عکس (5)
طبیعت (5)
بهار (4)
سال نو (4)
نمایشگاه (4)
طرح جلد (4)
نقاشی رنگ و روغن (3)
پرندگان (3)
عيد (3)
چهره (3)
کلاسیک (3)
داستان کوتاه (3)
عشق (3)
سه بعدی (3)
متن ادبی (3)

 

 

تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
مرداد 1391
تیر 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
آرشيو

 

بوم سه بعدی
ترکی ناغیل - داستان های کوتاه ترکی
هنر تجلی آفرینش
دارکوب
جغد - نقاشی رنگ و روغن
نقاشی رنگ و ورغن - عروس ناز
دامنه کوههای ...
میلاد فرخنده علی (ع)
نقاشی رنگ و روغن - خانه امن
نقاشی رنگ و روغن - دختر طبیعت

 

اداراه ارشاد ورزقان
92/1-گالری نقاشی سپیده سید سالکی
92/2 - لذت هنر ، لذت روح
92/3 - کتابخانه یادگارامام (ره)
92/4- عصر حرفه و فن
92/5- نگارینا آرت
92/6- تقدیر را با تدبیر تغییر دهیم
92/7-کتابخانه آیت ا...نجفی اهر
1- یک استکان غزل
3- مازار نیوز ( حسن نژاد )
4- جالبستان کرویق
5- دنیز باخ
6- قلم سبز
7- آذری
8- شعر « اشعار ترکی »
9- انعكاس ماه در آب
10- اوزومديل
11- تصوير نقاش و معرفي نقاش
12- دنيا در آينده
13- قاراداغ ادبیات اوجاغی
14-سوخته دلان
15- نقاشی آبستره و سبک کاردک
16- قیزیل اولکم ( سیاسی اجتماعی فرهنگی)
**بلاگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــفا**
17- داینا (رضاعالی )
18- کانون گفتمان دینی
19-خانه موبایل کیارش
20- کامپیوتر (بهنام عباسی )
21- فرهنگی و هنری (زارعی )
22- نقاشی به وسیله پا
23- صدای رنگ
24- گالری هنری هورامان
25- طراحی با ذغال و کنته
26- نقاشی های حسین اکبری _ رنگ و روغن
27- نقاشی های استاد فرشچیان
29- کنار پنجره هنر
30-گون آیدین... وطن
31-پرواز (Parvaz )
32- وبلاگ فرهنگ و هنر ـاستاد ارجمند الياس ممي پور
33- گالری مینیاتور صفا
34-گالری نقاشی با مداد کنته و سیاه قلم
35-خط خطی های من
36- حسابداری
37-وبلاگ شعر و ادبیات ( شاعرعباس ایمانی )
38- گلستان هنر - برد خون
39- زنگ نقاشی
40- ننه خورشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيد
41- ميمه شهري با طبيعت زيبا و دلنشين
42- SIMA
43- نقاشیهای من
44-در خلسه تغزل
46- خاك جاي تلخي است ...
47-اي قلم سوزونده اثر ....
48 - فضاي رايگان
49- كانون بسيج هنرمندان ورزقان
50- محراب قلم (وبلاگ قرآني )
51- دنیای هنر طراحی و نقاشی
52- قره داغ نيوز (فردين الهياري )
53- فهيمه خدادادي (نقاشي ...)
54- عشق يعني نقاشي ...
55- زندگي جريان دارد...
56- هستی
57- مينياتور نوين (با آثار فاطمه سلطان كمانه )
58- ورزقان نيوز
59- باران روایت همه ی دردهای ماست
60- گالري آوين (خانم فاطمه جعفري )
61- خداشناسي (علي قرباني و ...)
63-صونا
64- گالري نقاشي مدرن
65- كهكشان
66- ورزقان دات نت
67- سرشار از سخاوت واژه ها
68- حدادان
69- deltangi
70- آموزش طراحی_________آموزش نقاشی
71- سفارش نقاشی رنگ و روغن
72-روزهای زندگی معلولین
73- نقاشی برجسته
74-سه پایه نقاشی ام دی اف
75- اشعار استاد جمشید مسیب زاده
76- سیاه قلم - بهمن فائزی
77-گالری نقاشی گل مریم
78- ورزقان (راز)
79- شرقی ام به هر حال (خانم مشیری )
80- گالری طراحی چهره افسانه
81- پایگاه بسیج دانشجویی پردیس فاطمه الزهرا (س) تبریز
82-شرکت راه و ساختمانی ارکان گستر قرن - شاکری

 

ویلن
سایت درج آگهی
miniatur نقاشی
ورزقان نیوز
جالبستان کرویق
فلسفه - شعر - مقاله ...
خبرهای علمی - فرهنگی - اجتماعی - سیاسی - مقاله های مختلف ...

 

RSS 2.0
"هدف هنر، ایجاد عصاره ای بی جان و روشنفکر مآبانه نیست



ياهو مسنجر
بيوگرافي

.: Weblog Themes By Payamblog :.