X
تبلیغات
نقاشی رنگ و روغن ( Oil painting)

نقاشی رنگ و روغن ( Oil painting)
 
لینک دوستان
۱ خرداد : روز بزرگداشت ملاصدرا
شرح زندگی نامه ملاصدرا (صدرالمتالهین)

محمد بن ابراهيم يحيي شيرازي ملقب به صدرالمتالهين و معروف به ملاصدرا از بزرگان فلاسفه و از بزرگترين دانشمندان جهان در حكمت الهي و سرآمد حكماي اسلامي است كه در سال ۹۷۹ يا ۹۸۰ ه.ق در شهر شيراز ديده به جهان گشود . وی پس از مرگ پدر به اصفهان آمد. علوم نقلي را نزد شيخ بهايي و علوم عقلي را نزد ميرداماد تحصيل و تلمذ کرد. سپس خود اعجوبه زمان و افتخار حکماي دوران گشت.

در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد كه سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد. و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض كاشاني اشاره كرد.

صدرالدين محمد در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء‌ و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت. او آثار فلسفي متفكراني چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنين دانشمنداني چون ابن سينا و خواجه نصرالدين طوسي را دقيقا بررسي نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسايل مبهم مكاتب را بخوبي دانست. او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولي هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشا گرديد ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. ملا صدرا پايه گذار حكمت متعاليه مي باشد كه حاوي ژرف ترين پاسخ ها به مسائل فلسفي است. ملاصدرا علاوه بر سالك و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترين سالكين در فلسفه مي باشد كه با طي كردن مراحل مختلف گنجينه با ارزشي را براي ساخت قلعه اي از دانش كشف نمود كه با نور جاوداني حقيقت مي درخشد.

با آنکه از علماي صوري روي خوش نديد، به بهترين وجه و عباراتي همچون آب روان بزرگترين و مهمترين مسائل حکمت را به لسان عرب بيان کرده است. کتب و رسايل او حاکي از سعي و کوشش در امتزاج فلسفه و عرفان و شرع است. ملاصدرا در ميان فلاسفه و دانشمندان عالم صاحب مکتب شناخته شد و اساس مکتبش مبتني بر اين است که طريق استدلال و کشف و وحي بالاخره به يک حقيقت و يک هدف منتهي مي گردد و عقل سليم مؤيد همان حقايقي است که در دين نازل گرديده و در اشراق و شهود بر عارف مکشوف مي گردد.

مهمترين تأليفات او به زبان عربي عبارت است از:
اسفار اربعه، شواهد الربوبيه، شرح اصول کافي، الهداية، حاشيه شرح حکمت الاشراق، الواردات القلبيه و کسرالاصنام الجاهليه.

علاقه وافر ملاصدرا به عرفان و اصرار وي در بيان حقايق عرفان آن هم به زبان سليس و ساده موجب شد که جمعي به دشمني برخاستند و اين حکيم فريد و عاليقدر براي آنکه از قيل و قال زمانه بدور باشد، بالغ بر هفت سال و يا بقولي پانزده سال از عمر را در قريه کهک نزديک شهر قم به سر برده به تفکرات عميق پرداخته است و بر اثر رياضت و تهذيب و تکامل نفس به قول خود به علم حضوري نايل آمد، همان طوريکه قبلاً علم حصولي را به سر حد کمال فرا گرفته بود. بيت الحرام را به کرات زيارت کرد و در سفر هفتم هنگام مراجعت در سال 1050 هجري در شهر بصره بدرود حيات گفت و همانجا به خاک سپرده شد.


"خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا.... یتیمان را پدر می شود و مادرمحتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود، گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود،پیران را عصا می شود،محتاجان به عشق را عشق می شود، خداوند همه چیز می شود همه کس را... "
صدرای شیرازی

برچسب‌ها: ملاصدرا, بزرگداشت, فلسفه, شرح زندگی
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 12:41 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
 

طراحی سه بعدی از نام


برچسب‌ها: طراحی, سه بعدی, گرافیک
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
های سبز ، دستان خود را به سوی آسمان فیروزه فام بلند کرده بودند و خورشید بال های طلایی خود را بر شهر مدینه می کشید و نسیم خوشی با بال های فرشتگان در حال وزیدن بود ، اشک شوق در آن لحظه آرام آرام روی گونه های فاطمه (س) می نشست .

آری فاطمه بنت حسن علی (ع) . نرمه نسیم گذرایی که می وزید چهره فاطمه را نوازش می کرد تا لحظاتی دیگر فرزندی را در آغوش بگیرد که ستاره ای آز ستارگان آسمان ولایت و امامت خواهد شد . اندکی نگذشته بود عرق روی پیشانی فاطمه نشست و پسری با صدای گریه اش، طنین زیبایی بر آسمان مدینه انداخت و این بار خنده همچون نسیمی بر لبان فاطمه نشست . وی نخستین کسی بود که از نسل امام حسن و امام حسین (ع) به دنیا می آمد و نور چشم علی  بن حسین (ع) با شنیدن صدای مادر پلکهایش را گشود و عطر وجودش دارالامامت را پر کرد. و بالهای فرشتگانی که  با نوازش چهره نورانی این نوزاد و نهال علم و امامت زرین شده بود به سوی آسمان به پرواز در آمدند تا نام وی را در آسمان به صدا در آورند ، گلها بشکفند و نخل ها برگ های پهن و سبز خود را به آغوش نسیم  بسپارند تا مایه آرامشی دو چندان بر فامطه (س) مادر ، محمد باقر شوند . آری امروز ، روز ولادت باقر علوم هست . پنجمین اختر تابناک ولایت و امامت .

این میلاد فرخنده بر عموم مردم ایران و شیعیان راستین این امام همام مبارک باد

شناسنامه امام محمد باقر علیه السلام در ادامه مطلب


برچسب‌ها: فاطمه, امام حسن و حسین, ع, باقر, کنیه
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]

بی خیال شو دیگه الان پاره میشه !!!!!!!!!!!!!!!!


 

 


 

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
مشتری وقتی در پاکت را باز کرد دید قوطی خالی از صابون هست !!! خبر این ور و اون ور رفت به گوش کارفرمای کارخانه صابون سازی رسید . ایشون کارگر اون بخش را هم اخراج کرد که چرا تو کارخانه من همچین اتفاقی افتاده است !سپس برای جلوگیری از این اتفاق هزینه های کلانی خرج کرد و خیلی چیزها را گرفت تا مشکلی پیش نیاد  حتی به بستن دوربین های مدار بسته هم اعتماد نمی کرد . تا اینکه یکی کارگران وی اومد و گفت :

« چرا شما این هزینه هنگفت را صرف کاری بسیار ساده می کنید و این همه سرمایه را برای کنترل یه قوطی خالی صرف می کنید . بهتر نبود بجای اینا یه پنکه می خریدی ؟!!! 

کارفرما با تعجب پرسید : 

چطور؟!

کارگر گفت وقتی قوطی های صابون از جلوی پنکه رد می شوند قوطی هایی که حاوی صابون هستند سنگین بوده و با با پنکه پایین نمی افتن و در صورت بودن قوطی خالی باد آن را به زمین خواهد انداخت همین !

آری کارگرانی هستند که دارای فکر و اندیشه والایی هستند که ی توانند در پیشبرد چرخه اقتصادی خیلی مفیدتر از آنی که باشند که فقط به دیده کاگر به آنها نگاه می کنیم . 

به ماسبت هفته کار و کارگر .

هفته کار وکارگر بر همه این زحمت کشان ریل اقتصادی کشور گرامی باد 


موضوعات مرتبط: نکته های ادبی
برچسب‌ها: کار, کارگر, هفته کار, اقتصاد
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!
پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: “روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟”
دروازه‌بان: “روز به خیر، اینجا بهشت است.”

- “چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.”

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: “می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید.”
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:” واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.”

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: ” روز بخیر!”
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:” باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! ”
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند…
بخشی از کتاب “شیطان و دوشیزه پریم ” اثر پائولو کوئیلو


برچسب‌ها: بهشت, دوزخ, شیطان, پائولوکوئیلو
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:56 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم . زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد . آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .
مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده ؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد می دانست .
به او گفتم : به نظر مى رسد بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم . او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد .

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش می رفتم کمی عصبی بودم . وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود ، مو هایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود . با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد . وقتی سوار ماشین می شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می روم و آن ها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمی توانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند

.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود . پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم . هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران می رفتیم او بود که منوی رستوران را می خواند . من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم .
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم . هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبت ها پیرامون وقایع جاری بود و آن قدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم . وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم .
وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت ؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیش تر از آنچه که می توانستم تصور کنم .
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریع تر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم . کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم به دستم رسید . یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود :
نمی دانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت . و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب برای من چه مفهومی داشته است ، دوستت دارم پسرم .

در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که به موقع به عزیزانمان بگوییم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آن هاست به آن ها اختصاص دهیم . هیچ چیز در زندگی مهم تر از خدا و خانواده نیست . زمانی که شایسته عزیزانتان است به آن ها اختصاص دهید زیرا هرگز نمی توان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود

برچسب‌ها: مادر, خانواده, رستوران, زندگی, سینما
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 2:49 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
 

ایام فاطمیه سال ۹۲ - تبریز

ایام فاطمیه - شهر تبریز


برچسب‌ها: ایام فاطمیه, تبریز, شهادت, حضرت زهرا
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]
 

طرح جلد کتاب زیر آسمان خدا - فردین الهیاری

 

 

طرح جلد از نمای کمی تا خورده یا نیم باز

 

 این طرح از طرف مولف و انتشارات انس تبریز در مورخه 1392/02/29 جهت چاپ تایید و نهایی شد .

با تشکر ازدوستانی که با انتقاد و پیشنهادات سازنده ما در در هرچه بهتر شدن طرح جلد یاری نمودند.

با تشکر بلندی  


برچسب‌ها: طرح جلد, سراینده, فردین الهیاری, بلندی, طراح
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 6:49 بعد از ظهر ] [ حسن بلندی کرویق ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حسن بلندی کرویق ، تخصص نقاشی رنگ و روغن و برجسته نقاشی روی بوم
........... ........ .....
بنام خالق زيبايي و هنرمند زيبا افرين
(اين وبلاگ يك وبلاگ شخصي واطلاع رساني مي باشد و درج پيوندهاي ديگران يا مطالب ديگر به معني تائيد نمي باشد )
تابلو برجسته نقاشی رنگ و روغن با مدل طبیعت و طراحی چهره از روی مدل را می توانید با نازلترین قیمت سفارش دهید
امکانات وب
"هنر برتر از علم است چرا که علم کشف میکند و هنر می افریند" افلاطون